مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

655

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - صلى الله عليه وآله رفتار كنيم ، ودر ميان رعيّت از روى عدل عمل نمائيم ، وبيت‌المال را به طور مساوى ( ميان مردم ) تقسيم كنيم ، وشما در همراهى ما ثابت قدم باشيد وبا دشمنان‌مان بجنگيد ، پس اگر ديديد ما به وعده‌هاى خويش عمل كرديم شما هم به پيمان خود وفادار باشيد ، واگر ديديد ما عمل به وعده‌هاى خود نكرديم بيعتي از ما در گردن شما نخواهد بود . وحسن بن محمد حديث خود از إسحاق بن إبراهيم روايت كرده است وگويد : ما شب را به « بَطْنِ مُرّ » 6 رسيديم ودر آن‌جا به عبيد بن يقطين ومفضّل وصَيف برخورديم كه با هفتاد سوار بودند ، ومن از حسين ابن علي كه سوار بر الاغ إدريس بن عبداللَّه بود شنيدم كه به آن‌ها مىگفت : اى مردم عراق ! به راستى آن دو چيزى كه يكى از آن‌ها بهشت باشد شريف است ، به خدا سوگند اگر با من كسى جز خودم نباشد با شما به درگاه خداى عزّ وجلّ به محاكمه برخيزم تا به گذشتگان خويش ملحق شوم . وبالجملة چون به فخّ رسيد لشكر از چهار سو به جنگ أو آمدند وسرلشكرها عبارت بودند از : عباس ابن محمد ، وموسى بن عيسى ، وجعفر ومحمد ، فرزندان سليمان ، ومبارك تركى ، ومناره ، وحسن حاجب ، وحسين بن يقطين ، وآن‌ها در روز هشتم ذىحجّه با حسين بن علي هنگام نماز صبح برخورد كردند ، موسى ابن عيسى كه حسين وهمراهانش را ديد دستور داد لشكر خود را به صف كردند وميمنه را به محمد بن سليمان سپردند ، وخود موسى در ميسره قرار گرفت ، وسليمان بن ابىجعفر وعباس بن محمد نيز در قلب لشكر بودند . ونخستين كسى كه بر حسين ويارانش حمله كرد موسى بن عيسى بود كه با حملهء دفاعى آن‌ها مواجه گرديد ، موسى براي آن‌كه آن‌ها را به ميان درّه بكشاند شروع به عقب‌نشينى كرد وآن‌ها نيز همگى سرازير ميان درّه شدند در اين‌وقت محمد بن سليمان از پشت‌سر به آن‌ها حمله افكند ، واين حمله چنان سخت بود كه بيشتر ياران حسين در اين حمله كشته شدند ، در اين‌وقت سران لشكر بنىعباس مرتّباً فرياد مىزدند : اى حسين تو در امانى ! وحسين نيز در پاسخ آنان فرياد مىزد : من أمان نمىخواهم وهمچنان جنگيد تا كشته شد . واز كسانىكه با أو كشته شدند : سليمان بن عبداللَّه بن حسن ، وعبداللَّه بن إسحاق بن إبراهيم بن حسن بود . وحسن بن محمد ( كه جزء ياران حسين بن علي وعمو زادهء أو بود وجريان قتل أو در اوّل اين باب اجمالًا ذكر شد ) تيرى به چشمش خورد ولى اعتنا نكرده آن را به‌حال خود واگذارد وبه سختى شروع به كارزار كرد ، محمد بن سليمان كه چنان ديد فرياد زد : اى دائىزاده ، از خدا دربارهء جان خويش بترس ( وبىهوده خود را به‌كشتن مده ) تو در امانى . حسن گفت : به خدا به أمان شما اعتمادي نيست ولى من پذيرفته و ( به عنوان تسليم شدن ) به سوى شما مىآيم ، آن‌گاه شمشير هندى خود را كه در دست داشت شكست وبه سوى آنان به راه افتاد ، در اين‌وقت عباس بن محمد بر سر فرزندش فرياد زد : خدايت بكشد اگر أو را نكشتى ، آيا پس از نه زخم ( كه بر أو رسيده ) انتظار اين را مىكشى ؟ -